تبلیغات
☺آسمان آبی من☺

☺آسمان آبی من☺
✿ آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فردا خواهی مرد✿ 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
دوست دارید در آینده چه کاره بشوید؟!









 

«به وبلاگ من خوش آمدید»

 

«امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری كنید»


 

«واز خواندن مطالب لذت ببرید»


 

«لطفا پس از خواندن مطالب نظر بدهید»

 

«اگر پیشنهاد و انتقادی در راستای بهتر شدن وبلاگم دارید»

 

«لطفا در همین پست نظر خود را ثبت کنید»

 

 

جعبه اخبار


نظر سنجی وبلاگ تعویض شد

بی صبرانه منتظر نظرات شما عزیزان

 هستم...

 






 


برچسب ها: سلام،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ miss.m ]
«داستان زیبای گدای نابینا»
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود:
من کور هستم لطفا کمکhttp://www.nagsh.net/images/phocagallery/nature/thumbs/phoca_thumb_l_trees-nagsh-ir-78.jpg کنیدروزنامه نگارخلاقی از کنار او می‌گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن‌روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم‌های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه‌نگار جواب داد:
چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
 مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد

امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آنرا ببینم
وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین‌ها ممکن خواهد شد
. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
 حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ......... لبخند بزنید.

امیدوارم از خوندن این داستان لذت برده باشید

[ دوشنبه 24 خرداد 1395 ] [ 02:31 ق.ظ ] [ miss.m ]

«وعده یك لباس گرم ونرم» 

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی

 اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را

 فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی

 ناخوانا نوشته بود :

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای

 درآورد!

 

امیدوارم از خواندن این داستان زیبا لذت برده باشید..

 

بی صبرانه منتظر نظرات شما عزیزان هستم ..


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

 

 

«واقعا عالیه......»

 

« حتما برید ادامه ی مطلب »

 

«نظر نشه فراموش ... لامپ اضافی خاموش»

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ miss.m ]

 

 

ساختمان اداری عجیب و غریب در سوئد +عکس

 

Animated19  بقیه در ادامه مطلب ...






 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 مرداد 1392 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

سوال نظر سنجی:دوست دارید در آینده چه کاره بشوید؟ ( 104 رای )

 دندانپزشک  16 رای
 جراح  14 رای
 پلیس  4 رای
 پرستار  1 رای
 متخصص  16 رای
 خانه دار  9 رای
 مهندس  22 رای
 هنوز تصمیم نگرفتم  21 رای

از کدام کشور خوشتان می آید؟ (101 رای)

 ایران  23 رای
 فرانسه  11 رای
 ایتالیا  18 رای
 آمریکا  11 رای
 آلمان  17 رای
 از همه جا  21 رای

 

ممنون که در نظر سنجی ها شرکت میکنید

 


[ دوشنبه 31 تیر 1392 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ miss.m ]
دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
 
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: ....
راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است
 
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!


[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ miss.m ]
شیطان می گوید:

 

1. کسی که اذان را بشنود و به نماز نرود پدر من است

 

2. کسی که اسراف می کند برادر من است

 

3. کسی که پیش از امام به رکوع و کسی که بدون بسم الله شروع به نان خوردن می کند اولاد من است

 

4. کسی که این گفتار من را به کسی می گوید دشمن من است و کسی که نمیگوید دوست من است.

 

منبع:

http://www.school-92.blogfa.com/

http://thems123.mihanblog.com/

 

نظرای شما مثل خوشمزه است پس نظر دهید!

 


[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

 

 

                                         ! زرشک این هفته تقدیم میکند!

                                       

             برای دیدن زرشک به ادامه مطلب بروید

                                       


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 تیر 1392 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

 

                 امروز براتون یک عالمه عکس های جالب اوردم که لذت کافی رو از اون ببرید   

    

 

بقیه در ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 10 اسفند 1391 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

- دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت می رسه که وسط

  مراسم ختم هستی؟!

- دقت کردین استرسی و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست... واسه

 خود قبولی تو دانشگاه نیست!

 

- دقت کردین در روز کلی سرب توی هوای تهران رو داریم استنشاق می کنیم،بعد

میگن سوسیس کالباس نخوریم، سرطان می گیریم!

 

- دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تمام شد، تازه جواب های خوب به ذهن تون

 می رسه!

دقت کردین هر معلمی که میومد می گفت شما بدترین کلاسی بودین که تا حالا داشتم؟

با دختری که میگه "میسیییی" به جای "مرسی" باید درجا قطع رابطه کرد
.
.
.

.
.

 .
.
.
چون تا بیای براش توضیح بدی که نگو "میسییی" بهت میگه "چلااااااا؟؟"
 

 

هر عضوی در بدن انسان وظیفه مشخصی دارد...وظیفه انگشت کوچک پا این است که..
.
..با لبه دیوار، پایه مبل یا صندلی برخورد کند و اشک ما را در بیاورد !تا سطح کره چشممان پاکیزه

شود!!!وهمانا پاکیزگی وظیفه هر مومن است!!!

تجویز دارو برای شب امتحان

.
.
.


سه بسته خاک برات نوشتم هر هشت ساعت می‌ریزی رو سرت!! :|

 

 

اگه نظر ندید شب میام تو خوابتون

و نظر بدین چون که


[ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ miss.m ]

 

 

سلام امروز عکس خوک های کوچولو رو براتون آوردم که امیدوارم خوشتون بیاد

 

خوک های مینیاتوری (12 عکس)

خوک های مینیاتوری (12 عکس)

دیگه نگران نباشید

  مثل مطلب قبلی سر کاری نیست


اینجا کلیک کنید
[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ miss.m ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما دوستان بازدید کننده

قصد من از درست کردن این وبلاگ بالا بردن اطلاعات

شما عزیزان در زمینه های مختلف است ....

بی صبرانه منتظر نظرات شما بزرگواران هستم .....✿

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت کد حرکت متن
Cute Cherry